زن که باشی همه ی دیوانگی های عالم را بلدی
میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی ...
میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را ...
میتوانی ساعتها به امید گره خوردن شال دور گردنش...
ببافی و در هر رج بوسه بکاری برای روزهای مبادا که کنارش نیستی...
زن که باشی...
هزار بار هم که بگوید: دوستت دارد ، بازهم خواهی پرسید: دوستم داری....؟
و ته دلت همیشه خواهد لرزید ...
زن که باشی...
هرچقدرهم که زیبا باشی نگران زیباترهایی میشوی که شاید عاشقش شوند ...
زن که باشی...
هروقت که صدایت میکند: خوشکلکم ! خدا را شکر میکنی که درچشمان او زیبایی ...
دست خودت نیست!
زن که باشی همه ی دیوانگی های عالم را بلدی ...

برچسب:
نویسنده: نگین رحیمی